برچسب:
نویسنده: پویان زارعیان
برچسب:
نویسنده: پویان زارعیان
وقتی نوگلی پا به عرصه هستی می گذارد انسان هرچقدر هم افسرده و غمگین و خسته باشد، با حضور اون گویا شادی و نشاط به قلب آدمی راه پیدا می کند و با خاطری آسوده به پیشواز این میهمان می رود.۱۳ خرداد ۹۲ موجودی
برچسب:
نویسنده: پویان زارعیان
برچسب:
نویسنده: پویان زارعیان
دوران کودکی واقعا دوران پاک و بی آلایشی است و هم و غم تو فقط تو اسباب بازی ها و خاله بازی خلاصه میشه.
برچسب:
نویسنده: پویان زارعیان
اما اين كجا و آن كجا...
برچسب:
نویسنده: پویان زارعیان
برچسب:
نویسنده: پویان زارعیان
برچسب:
نویسنده: پویان زارعیان
چهرهاش خسته و نگران
در شب تاريك و سرد
استوار اما حركت ميكرد
خبري از آشنا حتي دوست نبود
اميد اما او را به جلو ميراند
ظلمت شب او را به عقب نراند هرگز
هراس عجيبي در دل اما داشت
ترس او از تاريكي نبود
از آيندهاي مبهم و ناپيدا بود
آرزويش تنها
زندگي آرام بود
شايد هم مرگ
اما ناگاه
ترمز دهشتناك ماشين
و ديگر هيچ....
برچسب:
نویسنده: پویان زارعیان
برچسب:
نویسنده: پویان زارعیان
برچسب:
نویسنده: پویان زارعیان
برچسب:
نویسنده: پویان زارعیان